شمس الدين محمد بن محمود آملي

مقدمه 20

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

موجود نبود و آن را بر دو وجه حمل توان كرد : يكى آن كه مؤلف كتاب سال‌ها پس از تأليف آن را الحاق كرده و بنام شيخ ابو اسحق موشح گردانيده است و نسخى كه فاقد آن است از روى نسخ سابق نوشته شده است . ديگر آنكه بعض نويسندگان چون فائده در آن نديدند عمدا ننوشته‌اند . و اين عادت در فارسيان و كتب فارسى بسيار است چنان كه بسيارى چند فن از كتاب را كه موافق ذوق خويش نيافتند ننوشتند . در بعض نسخ نفائس الفنون ديده‌ايم كه اصلا علوم شرعى را ننوشته بودند و بعض نسخ ديگر سحر و طلسم و شطرنج را فاقد بود و مستشرقان و ديگر مردم كه از اين عادت خبر ندارند نبودن بعض مطالب را در بعض نسخ خطى يا نيافتن رباعى و غزلى را در دواوين شعرا دليل الحاقى بودن آن ميدانند و نسبت آن را بشاعر و مؤلف غلط مىشمارند با اينكه چنين نيست ، همچنانكه ناسخين بعقيده اينان اشعار و مطالبى را الحاق ميكنند ، بعقيده ما نيز بسيارى را كه حتما از نويسنده و شاعر است چون موافق سليقه خويش نمىبينند اسقاط ميكنند . ص 11 سطر 7 ( مراد باولو الامر عالمانند ) حاشيه بر اين موضع نوشته شده است و در ذيل صفحه نياورديم حاصل آنكه اين تفسير بر خلاف ظاهر است . قرآن را كه در فصاحت و بلاغت باتفاق اهل اسلام در اعلى مرتبه امكان است نبايد بر خلاف قواعد لغت صحيح و عربيت تفسير كرد و هركس اندكى از عربيت آگاه باشد داند كه اولو الامر صاحب فرمان است و صاحب فرمان آن را گويند كه داراى قدرت و نفوذ و قبض و بسط باشد و معنى ديگر از آن خواستن بى قرينه و علاقه خلاف فصاحت و بلاغت است چنان كه كسى آب گويد و از آن خاك خواهد . اما آنها كه حمل بر علما كردند چون فخر رازى ، ديدند پادشاهان و حكام و خلفاى جور بسيار به معصيت و ستم و قتل و غارت فرمان ميدهند و محال است خداوند اطاعت آنان را واجب گرداند از اين جهت حمل بر اجماع علما كردند كه اجماع از خطا مصون است و اين حجت تمام نيست چون هرگاه خدا گويد اولو الامر را